نسیم آهسته می وزید
چشمان نیمه باز پنجره مرا می نگرد .
هزار ترانه برایش خواندم
هزار بار دست نوازشگر لالایی بر رویش کشیدم
نسیم آهسته می وزد
ببین این پنجره ها با چشمان نیمه بازشان چه ها نمی کنند !!
شاید باید بخوابم
پنجره چشمانم را می بندم ، مبادا نور ستاره ای ، خواب چشم مرا سحر کند
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو ؟
می دانم هرگز از من دور نیستی
می دانم هر شب سراغ مرا از ستاره ای می گیری
و در کوچه های سبز یاس سراغ مرا می گیری
می ترسم بگویم تو را گم کرده ام
می ترسم بگویم گم شده ام
می ترسم بگویم در این ناکجا آباد ، دیگر حتی نشانی از تو بخاطر ندارم
می ترسم بگویم که به نبودنت عادت کرده ام ...!!!!
هر چه هست تویی عزیز دل ، من نیستم
بگو امشب کدامین جاده می گذارد سر به پای تو
من بودم چرا نیست شدم ؟
چرا تو بودی من نبودم ؟
خسته ام آنقدر خسته که خوابم نمی آید
به این چشمهای شرمگین من نگاه کن ولی رو برنگردان
که اگر تو دستم را نگیری که بگیرد ؟!!!
به اسم عزیزت قسم
می دانم که با نامی ، نشانی ، نسیمی
شاید دوباره می خوانیم و من باز می گردم
تو همبشه مهربانی ، من گاهی
تو همیشه عزیزی ، من گاهی .
تو همیشه هستی ، من هرگز
تنها بگو کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو
عزیز دل







